<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شنل</title>
<link>http://masks.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Jul 2007 11:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>غبارروبی</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شما هنوز نشناخته‌اید امثال مرا گویا، هنوز نمی‌دانید که چقدر کم‌ظرفیت و بی‌جنبه‌ایم، هنوز دوزاری‌تان نیفتاده است که ما همگی مثل خرِ وامانده‌، معطلِ چُش‌ایم، حاضر به یراق ایستاده‌ایم تا یکی، بعد از نودِ بوقی، آدم حساب‌مان کند و برای‌مان کامنت بگذارد و ابراز دلتنگی کند و...اوه، سردی‌مان نکند خوب است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;البته&amp;nbsp;شما هم نگفته بودید، ما خودمان با این شانیت کلیت دانایی، ملتفت شده بودیم که انگار گرد مرده پاشیده‌اند بر این دورهم‌نشینی‌های گهگاهی، این است که گفتیم خیر اموات‌مان هم که شده، بیاییم و یک غبارروبی‌ِ مختصری بکنیم از این، دور از جان وبلاگ‌‌های شما، قبرستانِ تارعنکبوت بسته‌ی به حال خود رها شده. فاتحه که بلد نیستیم، گفتیم بیاییم با همین چهارکلام خودمانی یک سلامی عرض کنیم و&amp;nbsp;ارادتی ابراز کنیم و&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همین‌طور الکی و بی‌مناسبت، دویست‌ویکمین جلسه را به سبک خودمان، خیلی خنک و لوس افتتاح کنیم و...&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اوه، چقدر حاشیه می‌روم من، خلاصه که مصدع اوقات شریف شدیم تا باردیگر عزم جزم خلل‌ناپذیرمان برای رونق دوباره‌ی این &lt;A href=&quot;http://masks.blogfa.com/post-1.aspx&quot;&gt;«مجلس نقابداران»&lt;/A&gt; را در شیپور کنیم؛ حالا خارپشت می‌خواهد این‌جا را هم مانند آن&lt;A href=&quot;http://masks.blogfa.com/post-200.aspx&quot;&gt;«جای دیگر»&lt;/A&gt;ش به جایی‌اش حساب بکند یا نکند. فاوست صورتی دوباره وراجی‌هایش را از سر بگیرد یا نگیرد، هیچ فرقی به‌حال ما نمی‌کند، بنده شده یکه‌وتنها و یک‌تنه وارد کارزار می‌شوم و روی هرچه وبلاگ‌نویس هرزنویس است کم می‌کنم، می‌گویید نه؟ ببینید. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jul 2007 11:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>danayekol</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایی دیگر</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دلم تنگ می‌شود. جای دیگری بدون نقاب می‌نویسم حرفهایی را که چندان ژرف نیستند و دلم برای اینجا تنگ می‌شود. به خصوص حالا، با این سر و شکل صورتی کودکانه که مرا می‌برد به آن اوایل غربتم در جهان مجازی. به آن وقتهایی که دلم ساده و بی‌ریا خوش می‌شد به خوانده شدن حتی از سوی یک نفر. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;می‌دانید، حرف زیادی نداشتم، حتی آنجایی‌که بدون نقاب می‌نویسم هم خودم را گم کرده‌ام در میان حجم انبوه کتابها و فیلمهایی که انگار تمامی ندارند. حرفهایم، حرفهای دلم، مانده‌اند همینطور سرگردان و آواره و بی‌خانمان و کم‌کم، آرام و سربه‌زیر رسوب می‌کنند در ته ته ته تاریکهای روحم، می‌ماسند کنار آن حرفهای داغ و پخته جدی، بر لب آن فنجانهای شیک و پر زرق و برق مهمانی. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Mar 2007 07:14:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>masks</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهل روز گذشت</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: windowtext; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;والا چه عرض کنم، ما که دیگر از دست ادا و اطوارهای جور واجور این چهار تا و نصفی نویسندگان این وبلاگ به تنگ آمده‌ایم. خودشان سر خود همه چیز را می‌برند و می‌دوزند و به ما و شما هم نمی‌گویند که اصلا خرت به چند. به هر حال شرح این اخیرترین ژانگولر بازی‌شان را خودشان از همان روزهای اول تا همین اواخر تحریر و تقریر فرموده‌اند. ما هم فعلا سکوت می‌کنیم و البته در هر گونه مراسم فحش و فضیحت‌گویی به این به اصطلاح آدمهای لوس خودخواه همراهی قلبی می‌کنیم. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: windowtext; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;راستی، برخی از اینها نه اینکه این اواخر حوصله‌شان از این بامبولهای خودشان سر رفته بود، رفته‌اند دفتر و دستک جداگانه‌ای راه انداخته‌اند و خلاصه خرجشان را جدا کرده‌اند. البته رسما تشریف مبارکشان را نبرده‌اند و احتمال جفتک‌اندازی گهگاهی‌شان در این مکان فخیمه می‌رود (چنانکه به عنوان آخرین قدوم مبارک سر و روی اینجا را به این وضع دخترانه جینگول رنگ زده‌اند) اما خب دیگر، خدا را صد هزار مرتبه شکر، انگار روزگار آن حرافیهای بی‌دلیل روزانه به سر آمده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: windowtext; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: windowtext; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پی‌نوشت: راستی، حواس نمی‌گذارند برای آدم که؛ سال نو همه‌تان هم به مبارکی و میمنت و خوشی و سلامتی و.... از همینها دیگر. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: windowtext; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Mar 2007 06:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>danayekol</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز آخر</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;امروز روز آخر است و مثل اولین روز یکی از همان سخت‌ترین روزها است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حالا دیگر خیلی دست و دل آدم به نوشتن نمی‌رود. خودم را خیلی هل دادم تا بیایم موخره‌ای هم بر این چله‌نشینی مجازی بنویسم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ابلهانه بود؟ شاید. چیزی را اثبات نکرد؟ احتمالا. اتفاق خاصی نیفتاد؟مطمئنا. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همه اینها درست و متین، اما یک چیزهایی را هم روشن کرد، برای خودم حداقل. احتیاج داشتم که به یکباره همه چیز را بگذارم کنار، ببرم و آسوده خاطر شوم از اینکه محتاج چیزهای کوچک و پیش پا افتاده نیستم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بی احترامی بود به دیگران؟ شاید. دلخور شده‌اند؟ ممکن است. به نظرشان خیلی خودخواه و لوسم؟ ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با تمام اینها، تمام شد. از فردا. قول می‌دهم از فردا همه قرضهایم را ادا کنم، از فردا.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Mar 2007 08:32:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز چندم: عقده‌ای</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پاک عقده‌ای شدم رفت. هی می‌روم توی این سایتها و وبلاگها و هی خودخوری الکی می‌کنم که اگر من بودم این موضوع را این شکلی می‌نوشتم و آنطوری تیتر می‌زدم و الی آخر. گرچه این روزها که کمر این ترک خودخواسته شکسته است، حس می‌کنم اندک اندک اوضاع رو به مراحل پشتک بارور است و نم نمک باید خودم را جمع و جور کنم که مبادا این ترک عادت نوشتن روزانه از آن ور بام بیفتد و تبدیل شود به تنبلی ماندگار ننوشتن.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حالا انگار کم کمک پشتم باد خورده است و همین چهار خط را هم با کلی اراده و تصمیم و عزم خط خطی کردم والا از شما چه پنهان، هیچ حس و حالی نمانده است برای هیچ کار، نوشتن که دیگر جای خود دارد. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2007 13:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز ششم: لیمو شیرین</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعضی روزها هم اینطوریند، آنقدر شیرینی اول صبحشان پر و پیمان است که دلهره‌ات را برای تلخی پایان روز چندبرابر می‌کند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صبح که با هزار سلام و صلوات و به همراه لیستی بلند بالا از مصایب دانشجویی راهم را به طرف دانشکده کج کردم، پیش خودم حساب کردم اگر تنها پنجاه درصد این چنگکهای هیولای دو سر را هم ناکار کنم، زیادی خوش‌شانس بوده‌ام. ظهر که با خیالی نسبتا آسوده سبزی پلو ماهی دانشکده را می‌لمباندم، لبخند نامحسوس و حاکی از خوش‌خیالی‌ام نشان می‌داد که علی‌رغم لنگ‌زدنهای معمول و گهگاهی اوضاع بر وفق مراد بوده است و تصادفا روی غلتک، آنقدر که هی منتظر یک بلای آسمانی بودم و ضرب و تقسیم خسارتهای وارده، مثلا فکر می‌کردم که به واسطه از بیخ عرب بودن در باب کتاب تعیین شده کلاس بعدالظهر حتما یک آبروریزی اساسی راه می‌افتد یا اینکه احتمالا....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چه می‌دانستم که زهر حلائل آخر را سیب‌زمینی‌ترین استاد دانشکده رو می‌کند که از قرار معلوم خیلی از دو دره شدن تکالیف درسی‌اش به مدت سه ترم تمام شاکی شده است، چه می‌دانستم که همین خرس مهربان هم به دیگران می‌گوید که لازم نیست به بنده خبر و اطلاع و التیماتومی دهند چون به هرحال ایشان نمره‌ها را تا قبل از عید رد می‌کند. چه می‌دانستم که هیچ‌ رقمه هم خیال راه آمدن ندارد و دست آخر اخمهایش را می‌کند توی هم و بدون اینکه حتی نگاهم کند زیر لب زمزمه می‌کند: «حالا کارت را بیاور ببینم» و من در کمال عجز و پررویی وعده شنبه را بدهم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;امروز بعد از مدتها ساعت چهار بعد الظهر خانه بودم و آنقدر خودم را گم کرده بودم که می‌خواستم زیر برف و باران بروم توی بهار خواب و چای هورت بکشم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;امروز عجیب عطش خواندن داشتم و هرچه درون و برون خودم را کاویدم نفهمیدم این حرص و ولع بلعیدن کلمات از کدام نقطه کور روان ناروانم سردرآورده است. &lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Feb 2007 17:28:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز پنجم: حيرت</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز همه‌چيز از اساس حيران كننده بود، از اوضاع دانشكده و اساتيد گرفته تا وضع فشل عابربانك‌ها و شانس هميشه سگ مصب ما. راستش همينطور داشتيم گذري از كنار دانشكده عهد رضاخاني‌مان رد مي‌شديم كه يك‌دفعه نمي‌دانيم چرا حالمان دگرگون شد و هوس كرديم يك دوري هم در فضاي نه چندان طرب‌انگيز آنجا بزنيم، همينطور الله بختكي هم راهمان افتاد به برد آموزش و...ديديم اي دل غافل، انبوهي نمرات دروس مختلفه است كه در پيش چشمان ما به رقص و سماع مشغولند، دلمان هري ريخت پايين كه اي داد بيداد، بدبخت و ويران شديم، حالا بايد برويم منت هركدام از اساتيد گنددماغ را بكشيم كه تو را به جده سادات اين كار ما را قبول كن و اين نمره ما را بده برويم پي كارمان، بعد كه هي شيشه‌هاي عينكمان را تميز كرديم و اين مردمكها را تنگ و گشاد نموديم، ديديم نخير، انگار ما براي خودمان كسي بوده‌ايم و خبر نداشته‌ايم، دو تن از اساتيدي كه قربانشان بروم الهي اصلا عقده‌اي نيستند و ما را هم دورا دور مي‌شناسند و يك سلام و عليكي دارند و ما هم در كمال پررويي با هركدام دو تا دوتا درس داشته‌ايم، همينطور روي هوا و بدون حتي يك برگه امتحاني يا گزارش درسي و امور مشابه نمرات معقولي را براي ما رد كرده‌اند (دو تا 18 و دوتا 19، چيه خب؟ بيخود نيست از قديم گفتن حسود هرگز نياسود)، اصلا از خوشي در شرف ذوق مرگ شدن بوديم كه چشممان به جمال مسبب اين انبوه نمرات روشن شد، اطلاعيه‌اي كذايي بدين مضمون كه: «كليه نمرات دانشجويان بايد تا 25/11/1385 به دفتر آموزش ارائه شود در غيراينصورت نمره درس مذكور صفر منظور شده و پس از اين تاريخ و قفل شدن سيستم نيز هيچگونه تغييري در آن امكان‌پذير نمي‌باشد». ما را مي‌گوييد درجا دوش آب سرد گرفتيم، هي انگشتهايمان را باز و بسته كرديم ببينيم امروز چندم است و نمره چند تا بدبختي عظمي را بايد بگيريم و ...القصه، از همان زمان تابحال ما جسما و روحا در نقاطي بسيار خوش آب و هوا به سر برده و با يك ژانگولربازيهاي سخيفي درصدد سر و سامان دادن به چرند و پرندهاي در دسترس برآمده تا بلكه سر اساتيد باقي‌مانده را با همين چهار ورق پاره شيره ماليده و يكجوري از شر اين ايراني بازيهاي خودمان و دانشكده و تحصيلات كذايي‌مان خلاص شويم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعدش هم امديم بيرون و در به در از اين بانك به آن بانك دنبال چندرغاز پول خرد بوديم كه تاكسي سوار شويم و برويم سر قبر خودمان گريه كنيم كه...همين كه كافي است اصلا، يادمان هم مي‌آيد با چه فلاكتي اتوبوس سوار شديم تا به اولين بانك قحطي آمده كارتمان برسيم و كلا در نقاط گل و بلبل ساكن شويم، از ته دل آروزي مرگ مي‌كنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باز من در ميان هجوم بي‌امان ادبار شدم و هيچ حساب صبر و حوصله ايوب‌وار شما را نكردم. ببخشيد ديگر، يك جورهايي در اعماق حيرت و شگفتي به روده درازيهاي بي‌وقفه افتاده‌ايم. از شما كه همچنان اين بي‌آبرويي‌هاي پرطول و تفصيل ما را تاب آورده و در اوج بزرگواري به روي مبارك نمي‌آوريد، كمال امتنان و تشكر و ممنونيت را داريمممم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Feb 2007 13:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز چهارم: وسوسه</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-194.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همیشه همینطور است، آدم یک دفعه بادش زیاد می‌شود و ویرش می‌گیرد گه زیادی بخورد، بعد که به اواسط کار می‌رسد، ول می‌ماند معطل که حالا بقیه‌اش را به چه لطایف الحیلی نوش جان کند. حالا شده است حکایت ما، روزی صد دفعه خودم را قهوه‌ای می‌کنم که آخر ادم ناحسابی، اینهم کل بود که با خودت انداختی، مجبوری یک دفعه بزنی به سیم آخر و پاک خودت را از همین کش و قوسهای عصرگاهی هم محروم کنی؟ حالا حتما باید چهل روز خودت را عذاب دهی؟ والا ترک هم که می‌کنند با دارو و ذره ذره و این حرفهاست، نه اینکه یک دفعه طرف را ببندند به تخت که زهر به یکباره از جانش دربرود. والا دوره این روشهای قرون وسطایی به سر آمده است، می‌خواستی ترک کنی، خب فقط نوشتن در ملاء عام را فاکتور می‌گرفتی، خواندن روزمره‌های دیگران را هم می‌کردی شیر سماور، مثلا سه روز یکبار، آخر چهل روز؟ نه بنویسی و نه بخوانی؟ این هم شد کار؟ &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;می‌بینید، می‌آیم می‌نشینم پشت کامپیوتر، عضلاتم را منقبض می‌کنم و می‌گذارم این من و خود مستبدم هی مثل خروس جنگی بپرند به جان هم، آنقدر که از نفس بیفتند و دست بردارند از این وسوسه‌های تمام نشدنی، آنقدر که بگذارند باز بروم سروقت کسالت همه گزارشها و کارهای درسی عقب افتاده، آنقدر که بگذارند ترک کنم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی‌نوشت: راستی امروز خیلی ناگهانی و تصادفی یک نفر مردم آزار دوزاریم را صاف کرد که اگر برخی مردم آزارهای دیگر قلق اینترنت و فایرفاکس و غیره دستشان باشد، خیلی راحت همه این رشته‌های ترک ما را پنبه می‌کنند و در روز روشن یواشکی این صفحه تاریک و ظلمانی ما را دید می‌زنند. ما البته اولش خیلی به تکاپو افتادیم که سوراخ سنبه‌های این آلونک را گل بگیریم، اما بعدش فکر کردیم ای بابا، حالا مگر چه خبر است، اگر واقعا یک همچین آدم بیکاری پیدا شود خب لابد ثواب دارد که برای چند دقیقه هم که شده از بیکاری در بیاید و این اراجیف روزانه ما را نشخوار کند. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Feb 2007 15:08:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=194</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-194.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز سوم: جمعه</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-193.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حرف تازه‌ای برام نداشت،&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هرچی بود پیشتر از اینها گفته بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Feb 2007 15:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=193</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-193.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمستان است: کند و ساکت</title>
<link>http://masks.blogfa.com/post-191.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بیکار بودم و چپیدم اولین جایی که این ساعتهای بیکاری و انتظار را کمرنگ‌تر کند. «زمستان است» اما بیش از حد کند و ساکت و معمولی بود. ایده‌ای نسبتا درخشان که در طی نود دقیقه بیهوده کش آمده و بیهوده هرز رفته بود. بازیهایی نه چندان خوب درپس‌زمینه‌ای سفید و سرد و خاکستری. تلخ و ساده مثل زندگی و برای یک فیلم بیش از حد کند و کشدار.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Feb 2007 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masks&amp;postid=191</comments>
<dc:creator>pink</dc:creator>
<guid>http://masks.blogfa.com/post-191.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
